دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 42088

تاریخ انتشار : بهمن 1391

یه دختر دایی دارم 4 5 سالشه. عروسی دعوت بودیم داشتیم با داییم اینا میرفتیم عروسی. دختر دایی ماهم کلی ترگل بر گل کرده بود لباس عروس هم پوشیده و مدام واسه همه قرو فر میرفت. آقا از ماشین که پیاده شدیم دیدیم یهوووو صدای گریه میاد نگو دختر دایی مشنگمون وقتی از ماشین پیاده شده از شوقی که داشته جدول کناره خیابون رو ندیده شده بود لجن حالا جالب اینجاس وقتی گریه میکرد وسط گریه هاش می گفت: دیگه من برقصم کسی نگام نمیکنه و باااااززز گریه میکرد ولی من خیلی حال کردم خخخخخخخخخخ