دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 42044

تاریخ انتشار : بهمن 1391

سوم دبیرستان یه همکلاسی داشتیم خیلی بی کله بود!
یه روز سر زنگ یکی از دبیرها که کلا زیاد با تخته سروکار داشت،رفت نشست نیمکت اول ، هر دفعه که معلم رو به تخته میشد با لوله خودکار،کاغذ خیس شده ی تو دهنشو فوت میکرد پشت کت آق دبیر!
پشت کت اون بدبخت شده بود کاغذ تف دونی!
آقا یه بار که فوت کرد تیرش به خطا رفت و چسبید به تخته(جلو چشم آق دبیر)
آق دبیر برگشت فهمید کار کیه و طرفو کشید بیرون دوتا محکم خابوند تو گوشش،اومد سومی رو بزنه،کوتاه اومد گفت دوتا بسته،بعد انداختش بیرون!
دوباره رفت سراغ تخته و گچ برداشت و مشغول شد غافل ازین که با اون کت شبیه کفش دوزک شده!
بعد بیست دقیقه گرمش شد اومد کتشو درآورد گذاشت رو چوب لباسی که ناگهان همه کاغذا اومدن جلو چشش!
چشاش کاسه خون شده بود،نماینده کلاسو صدا کرد گفت برو صداش کن بیاد! دوتا بسش نبود!
هععی خدایا! من أ گشنگی بمیرم هم هیچ وقت سمت تدریس نمیرم!