تاریخ انتشار : بهمن 1391
جون شما این کله من پر خاطراته ها اما نمیدونم حکمتش چیه تا میام انتقال داده کنم از کلم میپره....
یکی از خاطراتم اینه که بغل گوش بچه ها میشستم هی تو گوششونو با یه کاغذ قلقلک میدادم اینا هم که نابود خنگ بودن نمیگرفتن من دارم اذیت میکنم....هی گوششونو میخاروندن ....منم سرکار میذاشتم میگفتم فلانی تو گوشت مگس رفته...اینا هم مثل پنگوئن از اینور به اونور اخرشم با گریه از خونمون میرفتن...ای چه حالی میداد...
:))))))))))











.gif)
.gif)