دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 41910

تاریخ انتشار : بهمن 1391

یادش بخیر بچه دبیرستانی بودم تازه ی کتونی سالنی گرون گرفته بودم برده بودم مدرسه. ی سرویس دخترونه هرروز از جلو مدرسمون رد میشد دختراش خیلی پرو بودن.عاغا اونروز رد شدن من اومدم با مشمبا کتونی بزنم یکیشونو مشمبا پاره شد کتونیم پرت شد تو سرویسشون...
بدو بدو سرویسو نگه داشتم دونه دونشونو پیاده کردم ی لنگشو پیدا کردم جاتون خالی همشونو بازرسی بدنی کردم اشکشون دراومد اخر بعد از نیم ساعت تفتیش بدنی دوستم با خونسردی اومد گفت:مهران بیا دیگه اونیکی لنگه دست منه افتاده بود بیرون...