دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 41079

تاریخ انتشار : بهمن 1391

عاقا اون روز با دوست دخترم کافی شاپ قرار داشتم، خواهرمم بردم. رفتیم نشستیم، 2 دیقه نشده اینا جوری به هم دل و قلوه میدادن که گویی 10 سال رفیق فابن :|
منم که طیق معمول دکمه بودم.
گذشتو شب برگشتیم خونه، لباسامو عوض کردم نشستم پا PC خواهرم اومد، نه گذاشت نه برداشت گفت با این یارو بهم میزنی وگرنه خودتم گم میشی با همون عشقت زندگی میکنی، از شامم خبری نیست؛ به ثانیه نکشید خانوم اس داد مُردشور خودتو اون خواهرتو با هم ببرن بی لیاقت، دیگه اسم منو نیار.
تازه اون موقع معنی واقع عروس و خواهر شوهر برام تداعی شد، اومدم برم فیس بوک دیدم کامپیوترم هنگ کرده دیگه سخت افزاریم خاموش نمی‌شد :|
من :|
PC :|
خانواده سلامت :|
خواهرم :{|
دوست دخدرم :{|
دفتر ازدواج طلاق محلمون =))))))
یه سوال فنی: اینا که داشتن با هم دل و قلوه داد و ستد می‌کردن، پس چی شد یهو؟ :))))))))))))))))))))))))