تاریخ انتشار : بهمن 1391
داشتیم واسه شهادت امام رضا حلیم می پختیم که ببسر دایی گودزیلای من اومد کف گیر رو گرفت وشروع کرد به هم زدن عموم بهش گفت نسوزی یکم افتاد رو دست من هنوز میسوزه بعدش دستشو بهشم نشون داد گودزیلا بهش گفت بچه سوسول همین یک ساعت پیش چند قطره افتاد رو دستم هیچیم هم نشد آدم واسه یه ذره سوختگی که این قدر داد وهوار نمیکنه
هیچی دیگه عموم هم اونجا قانع شد وتاده دقیقه حرف نزد ما هم که یه جدول جدید اون وسط واسه آشپز خونه ساختیم











.gif)
.gif)