دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 40616

تاریخ انتشار : بهمن 1391

اغا ما يه روز خسته و كوفته داشتيم از سركار برميگشتيم تبق معمول با اوتوبوووووووووس، از قظا جا هم نبود ايستاده بودمو از فطر خستگي تكيه به دسته صندلي داده بودم چشامم بسته خلاصه ديدم صر و سدا مياد كه چشم باز كردم ديدم وست خيابون هستمو فقت از اوتوبوس دسته صندلي مونده كه بهش تكيه داده بودم اقا ما ترسون لرزون ميپرسيم چي شده طرف كه يه تيكه از پرده اوتوبوس از دهنش اويزون بود حادثه رو به شرح ذيل گفت:
دختره ميخواسته پياده بشه دستش به زنگ نميرسيده بلند گفته اغا ايفون رو بزن
دختره:#
اغاهه:@
ملت توي اتوبوس:)))))))))))
من!!!!!!!!!!!!
اتوبوس هم كه ازش چيزي نموند
دسته صندلي:))))))))))))))))))))))))خوشحال از اينكه قصر در رفط