تاریخ انتشار : دي 1391
يكي از فانتزياي بچگيم اين بود كه ساعت برنالد رو ميداشتم اونوقت دكمشو ميزدم بعد زمان كه متوقف ميشد اولين كاري كه ميكردم به شرح زيل بود:
سوار يه ماشين ميشدم با سرعت ميزدم به در و ديوار خودمو ميرسوندم شيريني فروشي محبوبم تا جايي كه ميتونستم كيك و شيريني خامه اي ميخوردم بعدشم ميرفتم سوپرماركت محل كلي چيپس و پفك بر ميداشتم دست اخرم ماشينه رو ميذاشتم سر جاشو زمان رو ازاد ميكردم
كيا ساعت برنالدو ميخواستند؟











.gif)
.gif)