تاریخ انتشار : دي 1391
عاغا ی روز داشتم أ دانشگاه برمیگشتم چشتون روز بد نبینه ی چند تا از ای گودزیلاها افتاده بودن ب جون ی خودپرداز
یکیشون ی کارت تلفن کرد توش بعدشم محکم زد رو خودپرداز گف اه چرا پول نمیده
ب قرآن ما بچه بودیم جرأت نمیکردیم بریم سمت ماشین حساب چ برسه...
ن خدا وکیلی شمام بچه بودین سمت ماشین حساب نمیرفتین یا فقط من اینجوری بودم:-p











.gif)
.gif)