دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 39642

تاریخ انتشار : دي 1391

لیدیز اند جنتلمن
رفته بودم برای فکس کردن ؛ یه نوشته ای رو باید فکس می کردم واسه دفتر دیکی از رفقا تو یه شهر دیگه . خلاصه رفتیم و تو یکی از این دفتر خدمات ارتباطیا که اون نوشته رو همون برگه رو فکس کنیم .
رفتم تو ؛ یه باجه دم در بود . رفتم جلو باجه
من : سلام آقا .
آقاهه : برید پیش اون خانم ( باجه ی بغلی ) .
من : سلام خانم . دفترتون فکس داره ؟؟؟
خانمه : سلام بفرمایید .
من : می خواستم این رو ( برگه رو نشون دادم ) فکس کنم .
خانمه : مراجعه کنید باجه ی 3 .
رفتم باجه ی 3 اون جا هم یه خانمی نشسته بود پشت میز .
من : سلام خانم . می خوام یه چیزی رو فکس کنم گفتن بیام این باجه .
خانمه : ( هیچی نگفت فقط نگاه کرد ) .
من : خانم می خواستم این رو ( به برگه اشاره کردم ) فکس کنم .
خانمه : ( پس از اندکی مکث ) نمی دونم که دستگاه فکس کار می کنه یا نه !!!!
من : خانم من الان چی کار کنم ؟؟؟؟
خانمه : ( باز هم تماشا و سکوت . آها داشت میوه هم می خورد راستی )
من : خانم ببخشید کی میدونه که دستگاه کار میکنه یا نه ؟؟؟؟
خانمه : اون آقا (با اشاره به همکارش ) می دونه .
من : آقا ببخشید دستگاه فکس سالمه ؟؟؟؟ کار میکنه ؟؟؟؟
آقاهه : برای چی ؟؟؟؟
من : می خواستم این رو ( و باز هم با اشاره به برگه ) فکس کنم به این آدرس .
آقاهه : برگه رو بدید به من .
و بالاخره تونستم بفهمم که دستگاه فکس کار می کنه و اوناهم می تونن که اون برگه رو به همون آدرسی که بهشون دادم فکس کنند .
ملت شگفت زده شده بودن که چطور من کارم تموم شده و دارم اون جا رو ترک می کنم. ( آخه یه مردی بهم گفت دو ساعت معطلم این جا )
سرانجام با موفقیت کار به پایان رسید .