یه بار رفته بودیم تو یه پاساژی خرید کنیم. مامانم رفته بود برا خودش روسری بگیره، منم که دیدم تو مغازه چندتا خانم هستن نرفتم تو. ایستادم بیرون و از بیکاری شروع کردم به ور رفتن با در پاساژ. (ازین درای فلزی بزرگ تاشو بود). اگه دقت کرده باشین این درها یه سوراخی دارن واسه اینکه موقع قفل کردن قفلو بذارن توش. منم که بیکار بودم یهو حس پترس بازیم گل کرد انگشتمو کردم توش!!! آقا انگشت فرو کردن همانا و گیرکردن همانا! یه ساعت داشتم زور میزدم که انگشتمو درش بیارم، مگه درمیومد؟ در همین حین هم انگار کل مردم استان تو همین پاساژه میخواستن خرید کنن. چنان شلوغ شد اونجا که نگو... زمینو که انقد گاز زدن تموم شده بود رفته بودن سراغ در و دیوار!
آقا خلاصه بعد از حدود یه ساعت و ربع مامانم رفت آب معدنی و یه قالب صابون خرید اومد دستمو خیس کرد و با صابون لیزش کرد منم انگشتمو به زور کشیدم بیرون.
با اینکه خیلی اون روز ضایع شدم ولی هر وقت یادم میفته خندم میگیره
خخخخخخخخ
نمایش مطلب شماره 39629
تاریخ انتشار : دي 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
2690
بازدید دیروز: 22634
کل بازدید: 531963499
بازدید دیروز: 22634
کل بازدید: 531963499










