دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 39589

تاریخ انتشار : دي 1391

آقااا ما دیشب رفته بودیم خونه ی یکی از فامیلا شب نشینی... یهو برق رفت پی کارش... تا برق بره و کارشو انجام بده بیاد حوصله ی همه هم رفت پی کارش... منم که دیدم صاحب خانه بی حوصلست گفتم فلانی خوب تلویزیونو روشن کن اخبار ببینیم بیکار نباشیم... چشتون روز بد نبینه اینم رفت و هر کاری کرد تل روشن نشد... دوزاریش فتاد اندر کیسه و برگشت نگام کرد عاشقانه منم گفتم پَ نَ پَ میخوای روشن شه... وای وای
از بابام تهدید واز او واسطه
تا اومدیم خونه سر کوفتـی و فحش شنیدیم و با وساطت مامی شبو روز کردیم...
مردم جنبه شوخیشونم تموم شده