دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 39585

تاریخ انتشار : دي 1391

من و خاطراتم:
من بچه بودم مامانم بهم گفت برو از سر کوچه یه تخم مرغ بگیر بیا.
منم سریع پریدم رفتم دم سوپری گفتم یه دونه گوجه میخوام!
هیچی دیگه مغازه داره یه جوری نگام میکرد میگفت آخه یدونه گوجه؟ منم با اعتماد به نفس گفتم بــــــــــله پولو دادمو اون بنده خدا هم یدونه گوجه بهم داد!
بعدشم خوشحال و خندان اومدم خونه مامانم چشاش 4 تا شده بود میگفت این چیه دیگه؟
تخم مرغ شباهتش با گوجه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
آیا من نابغه ام؟
آیا هنوز امیدی به من هست؟
هیچی دیگه اصلا بقیه اش رو نمیگم.
هان چیه خب؟ انیشتین هم تو بچگی اش خل بود! بعدش شد انیشتین!
اصلا من بچه خیلی هایکلسی بودم اروپایی خرید کردم.
بازم حرفی داری؟؟؟