چهار شنبه سوری بود منو دوستم داشتیم میرفتیم پارک که از یه محله عبور میکردیم اون شب هم من قول داده بودم به دوستام جز کبریت چیزی نمیارم کارم با کبریته دو تا زن و دو تا بچه دهه هشتادی بودن که یکی از زنا با بچه دست به یکی کردن و فیزا رو روشن کردن انداختن طرف ما مام که عادت کردیم به این جور چیزا بیخیال نترسیدیم فیزا ترکید و اونا تو دل خودشون خوشحال شدن که ما ترسیدیم منم برا این که تلافی این کارو بکنم به دوستم گفتم با کبریت میخوام بترسونمشون باید همکاری کنی هه هه عاغا چشتون روز بد نبینه از پشت دویدم کبریتو روشن کردم انداختم زیر پاشون با دوستم یه جیغ زدیم و گفتیم ترکیددددد در رفتیم وای چهار نفر هم زمان یه جیغ بنفش کشیدن که نگو تموم همسایه ها ریختن بیرون اون بچه دهه هشتادی که تو دل خودش مارو ترسونده بود الان خودش جاشو خیس کرده بود هیچ از بغل مامی جونشم پایین نمیومد خخخخخخخخخ دی!! دوستم از خنده هلیکوپتری میزد منم انقدر خندیده بودم شکم درد گرفته بودم یعنی من همچین ادمیم :))
نمایش مطلب شماره 39488
تاریخ انتشار : دي 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
1405
بازدید دیروز: 22634
کل بازدید: 531962214
بازدید دیروز: 22634
کل بازدید: 531962214










