یه بار سوار تاکسی شدم,من بودم با یه خانوم جوون که جلو نشسته بود!
مقصدمون هم یکی بود,آقا وقتی رسیدیم من و اون خانوم هزاری دادیم (کرایه 500)
پیرمرد راننده باید نفری 500بهمون پس میداد ولی هرچی این جیب اون جیب کرد گیر نیاورد,برگشت گفت پونصدی ندارم!
منم اومدم بهلول بازی دربیارم دو تا هزاری ها رو از دستش گرفتم یکیشو دادم گفتم این هزاری من یکیشو گذاشتم جیبم گفتم اینم هزاری این خانوم!
اون لحظه خیال کردم کرایه خودم که هیچ کرایه اون خانوم رو هم من دادم!
درو باز کردم پامو گذاشتم بیرون که پیاده شم خانومه خیلی لاتی گفت بچه کجای انقد زرنگی?
رفتم تو فکر اومدم بیرون,فهمیدم سوتیدم بد!
نمایش مطلب شماره 38048
تاریخ انتشار : دي 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
7040
بازدید دیروز: 91591
کل بازدید: 531945215
بازدید دیروز: 91591
کل بازدید: 531945215










