یه روز رفته بودم نجاری که یه چهارپایه درست کنه برام!
همون کنار واستاده بودم نگاه میکردم که یه خانوم خوشگل و خوشتیپ اومد داخل و بعد سلام خسته نباشید گفت سفارش من آماده شد?
(آقای نجار بسیار خجالتی)
گفت چن لحظه دیگه آماده میشه!
بعد دوباره مشغول بریدن چوب با اره دستی شد!
دختره تو فاصله 1متری کنار نجاره واستاد!
آقا دیدم آق نجار هی سفید میشه قرمز میشه سبز میشه...
حتی یه لحظه به جان خودم وقتی کارش با اره تموم شد میخاس اره رو بذاره پشت گوشش!
دختره هم دوزاریش افتاد به من نیگاه کرد باحرکت لب و لوچه گفت این چرا اینجوری میکنه?
نمایش مطلب شماره 38045
تاریخ انتشار : دي 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
7022
بازدید دیروز: 91591
کل بازدید: 531945197
بازدید دیروز: 91591
کل بازدید: 531945197










