یه مخاطب خاص داشتم که خیلی دوسش داشتم واسم یه عینک آفتابی ورساچه کادو خریده بود که خیلی دوسش داشتم...روزای اولی بود که از هم جدا شده بودیم و من کلی پکر بود و مدام تو فکر مخاطب خاص...یه روز سوار یه تاکسی شدم و یه پسر سعی داشت شمارشو بهم بده و منم عصبانی شدم از تاکسی پیاده شدم یه چن قدمی رفتم و یه لحظه دنبال عینکم تو کیفم گشتم اما نبود درجا خشکم زد و یه لحظه با خودم فکر کردم تو تاکسی جا گذاشتم فوری یه دربست گرفتم و دنبال تاکسی رفتم و مدام با استرس به راننده می گفتم آقا تورو خدا سریعتر...پرسید چیزی شده منم گفتم:یه چیز با ارزش تو تاکسیش جا گذاشتم با هزار بد بختی خودم به تاکسی رسوندم رفتم به راننده گفتم آقا من عینکمو تو ماشینتون جا گذاشتم یه لحظه راننده و مسافرا با یه حالت خاص نگام کردن و راننده دست دراز کردو عینکو از روی صورتم برداشت برداشت...منم کم نیاوردم و گفتم عینک طبیمو میگم...خلاصه یه دقیقه ای الکی یارو معطل خودم کردمو کله ماشینشو گشتم...
نمایش مطلب شماره 37932
تاریخ انتشار : دي 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
5650
بازدید دیروز: 91591
کل بازدید: 531943825
بازدید دیروز: 91591
کل بازدید: 531943825










