کلاس سوم ابتدایی بودم..گلاب به روتون یه روز بیرون روی شدیدی( همون اسهال حالا) به ما دست داد... هیچی دیگه مادرم یه نامه نوشت داد بهم گفت بده به معلم کاریت نباشه..ماهم انکام دادیم..
اون روز با خیال راحت اجازه می گرفتمو میرفتم دستشویی... فرداش خوب شده بودم ولی من داشتم از موقعیت استفاده می کردم هی از کلاس جیم می زدم بیرون..
روز سوم شد معلمه شک کرده بود...میدید زیاد میرم بیرون دفه آخرب اجازه نداد برم بیرون..منم حوصلم سر رفته بون افتضاح
با کمال خونسردی رفتم جلو میزش گفتم: حانوم اجازه من باید برم دستشویی بخدا خیلی تشنمه -(
میگن دروغگو کم حافظه میشه ها
هیچی دیگه اونم فهمید ..یه لبخند زد گفت برو... منم واسه اینکه عذاب وجدانم کم شه یه سر هم رفته دستشویی یه چند مینی نشستم خلاصه !
نمایش مطلب شماره 37395
تاریخ انتشار : دي 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
90333
بازدید دیروز: 28747
کل بازدید: 531936917
بازدید دیروز: 28747
کل بازدید: 531936917










