تاریخ انتشار : دي 1391
چند شب پيش خواب ميديدم از جايي دزدي كردم و اومده بودم تو خونه قايم شده بودم، بيرون از خونه هم همه منتظر بودن من برم بيرون تا بگيرنم. تو خواب از ترس قلبم داشت ميومد تو دهنم. دم صبح مامانم در اتاقم رو زد منم با وحشت از خواب پريدم، اومده تو اتاقم ميگه پاشو برو نون بگير. منم پتو رو كشيدم سرم با صداي لرزون ميگم تو رو خدا نه من نميرم بيرون زود باش درو ببند. اونم بنده خدا ترسيد زود درو بست رفت.











.gif)
.gif)