تاریخ انتشار : دي 1391
یه روز منتظر سرویس دانشگاه بودم و یه لوله مقوا و یه خط کش 80 هم زیر بغلم بود و توی اون دستم هم کیفیم بود,وقتی اتوبوس اومد,خیلی اتوبوس شلوغ بود,هنگام ورود پام رفت روی پای یکی از بچه ها,طرف داد زد آآآآخ...منم یهو برگشتم و خط کش و لوله مقواها شتلق خورد به کله ی مبارک پشت سریم,هول شدم سریع چرخیدم سر جام,دوباره خط کش و لوله مقواهه خورد سر اونی که پام گذاشته بودم روی پاش,خلاصه اوضاعی بود....ما هم سرمون پایین و تا دانشگاه قرمز و بنفش و زرد و سبز شدیم.....











.gif)
.gif)