دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 36552

تاریخ انتشار : دي 1391

دیــــــــــــــــروز پیش دوســــــــــــتام نشسته بـودم.
داشتم براشــــــــون میگفتم که آره یــــــــــه سایت هست به اسم 4جوک(تبلیغ کردم برات ) که اونجــــــا همه سوتــــــی و خـــاطرات خنده دارشـــون رو مینویـــسن.
دوستــــم گفــت مثلا چه جور سوتـــی هایــی؟ :-o
به خــــدا هنـــوز حرفش تمـــوم نشده بود. این پســر همسایه از جلـــومون رد شــد.با مغــــز رف تو جدول کنار خیابون دستاشـــم توی جیبش بود.بیچاره نمیتونست تکون بخوره.:-o
ما که داشــــتیم زمین رو گاز میگرفتـــیم از خنده.:)))))))
کنترلـــم رو از دســـت دادم. به پشــــت افتادم رو آسفالـــت :))))
دوستام داشـــتن تو سر خودشون میـــزدن.همونجـــوری که افـــقی بودم. پیـــش خودم گفتم چـــرا اینقدر بدشـــانشم؟؟؟؟ که سرویـــس دختـــرا از راه رسید.:-O
اونجـــآ بود که به عمــــق بدشانســـیم پــی بردم.
همه چشماشون در این حد (0ا0) (0ا0)..حســـآبی ضایـــع شدیــم.:(((((خلاصه با یــه حرکت حرفه ایــی توی نیـــم ثانیه بلـــند شدم ( اره جون خودت. 4 نفر به زور بلندت کردن)
رفـتــیم دیدیم این پســره بیچاره هنوز توی جـــدول افقی خوابــیده.:))))))
نمیدونم چیه ما داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:)))))))))))