دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 36543

تاریخ انتشار : دي 1391

چند سال پیش یه بار که خاستم سوار اتوبوس خطی بشم دیدم رانندش از اقواممونه
ما رو میگی سینه سپر رفتم جلو کنار راننده نشستم
وای نمدونین گرفتن بلیت ها و پاره کردنشون چه عجیب حسی میداد
اتوبوس سر کوچمون که رسید گفتم همینجا پیاده میشم
اونم نامردی نکردو کامل وای نستاد و فقط یکم سرعتشو کم کرد و گفت بسلامت
آقا چشتون روز بد نبینه تا پامو گذاشتم زمین چنان زمین خوردمدی که به عمر گرانبهای خود چنین چیزی ندیده بودمدی
یه لحظه سرمو برگردوندم سمت اتوبوس تا ببینم کسی میاد کمکم کنه دیدم همه از پشت اون شیشه های کثیف اتوبوس دارن کرکر میخندن بهم
الآن که چند سال میگذره از اون قضیه هنوز میترسم سوار اتوبوس شم