تاریخ انتشار : آذر 1391
یه روز با یکی از دوستانم داشتیم از راهرو دانشگاه رد می شدیم که یه خانمی با بچه اش رو دیدیم نمی دونید چه دسته گلی بود این بچه! من که کلی از دیدنش
ذوق کرده بودم به دوستم گفتم :آخی ! چه بچه نازی بزنم به تخته!!! و برای بیمه کردن با تمام قوا زدم به تخته. اما چه تخته ای!!!!!! تخته مزبور در یک کلاس بود.!! بعد از انجام کار تازه یادم افتاد از پنجره به داخل کلاس نگاه کنم. که دیدم کلاس حاوی یک عدد استاد و چهل و اندی دانشجوست که بعد از این حرکت چشماشون به در دوخته شده.











.gif)
.gif)