يه روز يكي از دوستاي بابام كه خيلي هم باهاش تارف داشتيم اومد خونمون...اتفاقا اون روز برقا هم قطع بود و داشت بارونم ميومد...دوست بابام كه وارد خونه شد لباساش حسابي خيس شده بود...
مامان و بابام حسابي جو گير شدن و شروع كردن به تارف كردن كه لباساتونو بيارين كه اتو كنيم و لباساتونو بدين بايه چيزي خشك كنيم...بابامم رفت و يه بخاري برقي اورد و زد به برق هر چي زور ميزد ميديد روشن نميشه...شروع كرد محكم ميزد تو سر بخاري برقيه و ميگف كدومتون زدين اينو خرابش كردين كه يهو دوست بابام عصباني شد و گفت:
بابا به خدا برق نيس كشتين خودتونو!!!!!!!!!!!!
هيچي ديگه تو اون لحظه بود كه دوست بابام به هوش سرشار ما پي برد...........
چقدر فاتحه فرستاديم واسه اديسون كه خوب شد برق رو اختراع كرده بود و گرنه چه سوتي هايي كه نميداديم!!!!!!!!!!
نمایش مطلب شماره 35491
تاریخ انتشار : آذر 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
11861
بازدید دیروز: 112238
کل بازدید: 531829698
بازدید دیروز: 112238
کل بازدید: 531829698










