داداش عرفان يه جريان از برنامه كودك خاله شادونه تعريف كرد خدايي به همين وقت عزيز قسم ياد بچگيم افتادم.اول ابتدايي بودم زنگ ورزش معلممون پيشنهاد چشم بندي بازي داد(همون كه يه نفر چشم بسته ميفته دنبال بقيه)آقا نوبت ما شد معلممون شال گردن يكي از بچه هارو كه ميبست به چشم بچه ها گره زد به چشم من.
منم از زيرش قشنگ ميديدم ولي به حالت كاملا حرفه اي طوري دنبال بچه ها ميكردم كه هيشكي عمرا شك نميكرد من دارم ميبينم.
اين معلم عزيز مام گفت آفرين چقد خوب بازي ميكني زياد بازي ميكنين تو خونه منم يه لحظه وجدانم تير كشيد گفتم نه خانوم داريم ميبينيم.
از همون زير شال قيافسو ديدم هنووووووز يادمه.<@|@>گفت داري ميبيني؟منم سرتكون دادم يني آره
0 خدايي الان دلم ميسوزه واسه خودم نتونستم راز داري كنم.
نمایش مطلب شماره 35405
تاریخ انتشار : آذر 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
7840
بازدید دیروز: 112238
کل بازدید: 531825677
بازدید دیروز: 112238
کل بازدید: 531825677










