دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 35354

تاریخ انتشار : آذر 1391

یه بار سوارتاکسی شدم!بعد ده دقیقه
راننده جوان:معلومه خیلی خسته ای!
من(بایک نگاه عاقل اندر فضول):بللله!
_سر کار بودی؟
_بله!
میشه بپرسم شغلتون!
_لاحول ولا...
مسیر بعدیتون کجاس؟
_همونجا که گفتم پیاده میشم!
_بچه همون محلی؟
_(سکوت)
_قصدفضولی ندارم فقط میخام راه کوتاه شه!
(بعد چن دقه گوشیش زنگ خورد جواب داد صدای ی خانوم میومد اینم هی میگف باشه باشه بعد قطع شد)
حالا من:خانومت بود؟
(سکوت)
چی میگفت؟
(سکوت)
لابد مامانش اینا اومدن خونتون.آره؟
(سکوت)
گفت ازتوراهت میوه بخری.آره؟
(و همچنان سکوت)