دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 34815

تاریخ انتشار : آذر 1391

خدا شاهده خدمت که بودم بابام هر شب زنگ میزد که کی مرخصی میگیری بیای خونه؟
من پیش خودم فکر میکردم دلشون برام تنگ شده
آخر سر یه شب گفتم بابا جون منم دلم برای شما تنگ شده اما آموزشی مرخصی نداره
برگشته میگه پسرم فقط خواستم ببینم کی میای آخه لامپ دستشویی سوخته آدم که میره از بس تاریکه یادش میره که بایدکارشو چجوری شروع کنه
خداوکیلی یه لحظه باورم شد که سر راهیم