تاریخ انتشار : آذر 1391
رفته بودیم خونه عمم من و مانی(پسر عموم)و عسل(دختر عمم)و شوهر خالم داشتیم حرف میزدیم یه هو شوهر خالم یه نگاه به ابروهای مانی کرد یه نگاه به سبیل های عسل بعد برگشت گفت ماشالله دخترم واسه خودش مردی شده !!!
من که غش کرده بودم:)خخخخخخخخ
عسلم آب شد :(
مانی هم که _______
آخه چرا آبروی پسرا رو میبرید؟؟!!











.gif)
.gif)