دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 34352

تاریخ انتشار : آذر 1391

چـنـد روز قبل ، ایام تـعطیلات شمال بـودیـم ،
اون روزی کـه قـرار بـود بـرگـردیم تـهران دایـیـم هـی اصرار میکرد میکرد بـمـونین فـردا بـریـن هـی اصـرار میکــرد هـی اصـرار مــیکرد
بـابـای جیـگر طـلای مـنـم نـه گـذاشـت نه بـرداشـت به دایـیـم گفت : نـه بایـد حـتمـاً بـریـم ، Hermit فـردا باید بـره مدرسـه!!! :|
باباجـونـم! بـابـای خوشـگلـم! بـخـدا من دوسـاله که دانـشجـو ام!!
بـچـه ها شماره شـو میذارم شما بهش بـزنـگیـد بـگـید
منـم که به قـول مـانـی ¯\_(ツ)_/¯