آقا یه بار پدر بزرگم بیمارستان بستری بود و ما هم همراهش بودیم نصفه شب بود رفتیم بیرون یه چرخی بزنیم و بریم دستشویی تو دستشویی بودم یهو دیدم از دستشویی کناری یه پیرمرد هوار می کشه که آی هوار مار مار مار
من بدبخت به غلط کردن افتاده بودم و تو فکر این بودم اگه مار منو بزنه تو این وضعیت چه غلطی بکنم
هرطوری بود پریدم بیرون دیدم ملت ریختن تو دستشویی دارن میخندن منم از ترس می لرزیدم
که متوجه شدیم آقا کم بینا بوده وقتی شیر آب رو باز کرده شلنگ تکون می خوره اینم هوار می کشه که مار مار
حالا ملت اونو ول کردن به من که صورتم شده بود گچ می خندیدن
از فردا برای دیگه سمت اون بخش نرفتم
حتی تو دست به آب رفتنم شانس نداریم
نمایش مطلب شماره 33975
تاریخ انتشار : آذر 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
68833
بازدید دیروز: 55653
کل بازدید: 531774432
بازدید دیروز: 55653
کل بازدید: 531774432










