تاریخ انتشار : آذر 1391
یه شب تو قهوه خونه نشسته بودیم صاحب قهوه خونه اومد واسه اینکه به ماحال بده قلیون مخصوص خودشو واسه من و عرفان چاقید و خودشم اومد نشست...
تازه داشتیم باهم رفیق میشدیم که یهو در باز شد یه مرد خیلی گنده اومد تو عرفان برگشت گفت این گودزیلارو ببینین من اومدم خود شیرینی کنم با صدای بلند خندیدم یهو علی اغا با چک خابوند بیخ گوشم گفت کصافطا به بابای من توهین میکنین؟؟؟گم شید بیرون...
من:-((((
عرفان:-)))))
قلیون دو سیب:-)))))
هیچی دیگه گفت یه باره دیگه اینجا پیداتون بشه میشکنم پاهاتونو...











.gif)
.gif)