دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 33568

تاریخ انتشار : آذر 1391

پری روزی از کــــــوه برمیگشـــــتم
یه مقـــدار ســــــرو وعضم ژولیده پولیـــــده بود بغل خیابون وایســــــاده بودم
دیدم یه خانــــــــوم سانتی مانتال ســــــوار پرادو وایســــــتاد, بوق زد !!!
گفتم بفرمایید...؟؟؟! !!
گفت: ســــــــوار شو بریم...!!!!!
منم که قند تو دلـــــــم اب شــــــده بود
ســــــــوار شــــــدم
گفتم حالا کجا بریــــــــم؟
گفت: میریم خـونه مــــا :|
انگار داشــــــــتم خواب میدیدم
خلاصه رفتیم در خونشـــــــون
گفت پیاده شـــــو بریم داخل!
وقتی رفتیم داخل, گفت همینجا روی مبل بشـــین تا بیام...
که یهو خانومــــه داد زد: نیمــــــــــــ ا... پسرم بیا!!
پســــــــره که اومــــــد خانومه گفت نیما...مامان, به این نگاه کن؛ اگه درس نخونی میشــــی یکی مثل این ,بچه سوسول ,انگل جامعه,صب تا شب تو خیابونا الاف!!!!
بعد گفت: بیا این 5000 تومنو بگیر بــــــروووووووو...!!! :|