تاریخ انتشار : آذر 1391
زنِ اومده تو مغازه ديدم داره واسه خودش ميچرخه بعد رفتم جلو ميگم خانم پالتويى مى خواستين؟ميگه نه
ميگم مانتويى مى خواستين ؟ ميگه نه
بعد ميگم چيز خاصى مى خواستين؟ميگه كيفاتونو نگاه ميكنم
بعد جالبه به يه كيفم نگاه نمى كرد ايشون داشت به مانتو پالتوها وَر ميرفت! :-|
يعنى اون لحظه مى خواستم با تانك از روش رد بشم از بس حرصم گرفته بود
:-|











.gif)
.gif)