تاریخ انتشار : آذر 1391
دیروز رفتم خونه همسایمون یه پنجره 7 براش نصب کنم...من همینجور حواسم به دخترشو کامپیوتر بود که دیدم شیرین خانوم (همسایمون)داره با یه ضرف میوه که فقط خیارش زده بود بیرون میاد سمت ایجانب
عاغا من یکم خودمو جماجور کردما گفتم شیرین خانوم زحمت نکشین...این تموم شددیگه من دارم میرم
شیرین خانومم لبخند زنان اومد کنارم دیدم تو بشقاب خیار بودا گوجه....
میخاس سالاد درس کنه
معنی آب شدنا همینجا درک کردم
خداییش سرنوشت من دارم؟؟؟؟انتــــــــیـــــکه اس به مولا











.gif)
.gif)