دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 33465

تاریخ انتشار : آذر 1391

آقا من ی پسرعمو دارم که به زور میشه3سالش، سروته قدشم بزنی به4وجب نمیرسه!
یروز اومده بودن خونه عمم اینا منو بابامم رفتیم اونجا! ایشون داشتن با دخترعمم که 3ماه ازش کوچیکتره رو میز خمیربازی میکردن،منم رفتم 14متر اونورتر روبروشون نشستم! خمیر این4وجبی افتاد رو زمین! دوروبرشو نگاه کردو بعد زل زد به من!
بهش میگم چیه چرا نگاه میکنی؟!
میگه:حتما باید ی چیزی بهت بگم تا آدم شی؟؟! میگم:چرا عزیزم؟؟!میگه:مگه نمیبینی خمیرم افتاده خب پاشو بهم بده دیگه!
میگم:کوووو؟؟! میگه مگه کوری ایناهاش افتاده بغل پام! بعد واس اینکه بیشتر ضایم نکنه رفتم بهش دادم! بعد با همون لحن بچگانش میگه: بار آخرت باشه خودتو میزنی به کوری دفه بعد صدات زدم زود بیا آخه شما بزرگا چرا ما بچه هارو درک نمیکنین؟!!
یعنی کل شخصیتو حیثیت منو برد زیر علامت سوالو تعجب!! کلی شانس اوردم دخترعمم چیزی نگفت! لال شده بودم، خداوکیلی عین حرفاشو گفتم!!
ای خداااا ازت خواهش میکنم تو خلقت این دایناسور های انسان نما از عضو«زبان»کمتر استفاده کن!!
دایناسورو گودزیلا جلو اینا لنگ میندازن بخدا!!
خدا به داد نسلمون برسه!!