تاریخ انتشار : آبان 1391
یادش بخیر چقدر اسکل بودم. نیم ساعت دست به سینه میشستم تا مبصر اسممو جزو خوبها بنویسه. بعد استاد میومد بدون نگاه کردن به لیست خوبها و بدها تخته رو پاک میکرد
و چقدر اسکلتر بودم که زنگ بعدی هم دست به سینه میشستم











.gif)
.gif)