تاریخ انتشار : آبان 1391
با رفیقم داشتیم تو خیابون راه می رفتیم و هوا هم خیلی سرد بود. رو به رو مون رو دیدیم یه دختره داره میاد روسری سرش بود، ولی انگار نبود!! رفیقم یه شال داشت رفته جلو میگه : خانوم این شال امانت شما حالا بزارین سرتون من با صاحابش صحبت می کنم!!!
حالا شما فکر کنید دختره بنده خدا چی شد.











.gif)
.gif)