تاریخ انتشار : آبان 1391
میخواستیم بریم عروسی رفتم آرایشگاه کلی بتونه کاری کردم مثلا خوشگل بشم بعد از آرایشگاه اومدم رفتم در اتاق خوابو بازکردم از صدای در داداشم از خواب بیدار شده بی شعور منو که دیده یه کاره برگشته میگه یا جن!!!یا صاحب ترس !!!خدایا توبه!!!
تو عزرائیلی؟!
من:!!!!!:(:(:(:(:(











.gif)
.gif)