دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 31431

تاریخ انتشار : آبان 1391

ديروز سوار تاكسي شدم.رانندش مرد مسني بود. همش از گروني ميگفت.منم همه حرفاشو تأييد ميكردم.هرچي ميگفت ميگفتم بله درسته! يدفه گفت! اون زمان با 5شايي 250 گرم گوشت ميخريديم واسه هشت نفر! ميخوردن زيادم ميومد.بلند گفتم جانم!؟؟
من : -o
پت و مت : -o
فلافل گاز زده : -o
جاي كميت و كيفيت روقاطي كرده بود
دوباره گفت من سال 55 يه پيكان صفر خريدم خيلي روپا بود.بخدا 30سال كار كرده بود ولي سواري ميدادا !
من :,-(
بهش گفتم حاجي!!! جون مادرت بزن بغل وايسا ميخوام پياده شم.غلط كردم!
گفت چرا !؟ مگه ماشينم چشه؟؟؟
من x-(
اشكاي من oooo
خواستم به تموم 4جوكي ها بگم ما توكار صادرات واردات ديوار بتني هستيم.اگه خواستيد، لايك بكوبيد در اسرع وقت رسيدگي ميشه براتون مياريم