ما یه استاد دیفرانسیل داشتیم که اینطوری بود
هروقت هر خاطره ای که تعریف میکرد میرفت چکیده ش رو پای تخته مینوشت مثلا:
رفتم به اصــــغر آقا بقال محله مون گـــفتم:
اصــــغر آقا یه پنیر فرستاد دم خونه مون(به سمت تخته رفته و مینویسد 1)
یا مثلا یه بار قصابشون دو کیلو گوشــــت فرستاده بود دم خونه شون:
... ماشاالله قصاب 2کیلو گوشــــت به ما داد(به سمت تخته می رود و مینویسد2)
بعد اینجاش بود که همه مونو میسوزوند:
در ادامه برای حله یک مسئله دشوار المپیاد ریاضی می پرسید که لازم است پای تخته بنویسم یانه؟؟
دو کیلو گوشت فرستاده میری مینویسی بعد حال نداری
مسئله رو پای تخته بنویسی!!!!!











.gif)
.gif)