تاریخ انتشار : مهر 1391
مامانم رفته بود خونه دائیم .. پسر دائیم دسته گل آب داده بود و زن دائیم داشت تنبیهش میکرد بعد پسر دائیم گفته به خدا مامان من نبودم زن دائیم هم گفته آره جونه عمت تو نبودی آره ارواح خیک عمت تو نبودی که یهو دو زاریش میفته که مامانم آنجاست دوباره شروع میکنه پسر دائیم رو به کتک زدن میگه آره جونه خالت تو نبودی بعد میبینه نمیشه هیچجور جمع و جورش کنه رو میکنه به مامانم میگه به خدا من خودم هم عمم :|











.gif)
.gif)