دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 26560

تاریخ انتشار : مهر 1391

قشـــنگ یادمه...
مهد کودک می رفتم و مامانم برام یه توپ پلاستیکی خریده بود و منم با کلی ذوق و شوق با دوستم (که اسمش مجید کوچولو بود) رفتیم توی کوچه توپ بازی کنیم. حین بازی بودیم که دوستم توپ رو شوت میکنه و میندازش توی یه وانت در حال حرکت!! منم داشتم با گریه دنبال وانته میدویدم!! :( اما رفت که رفت... منم دیگه از اون به بعد با مجید قهر کردم. الآنم ازش خبر ندارم. امیدوارم هرجا هست سلامت باشه :)