تاریخ انتشار : مهر 1391
قشـــنگ یادمه...
مهد کودک می رفتم و مامانم برام یه توپ پلاستیکی خریده بود و منم با کلی ذوق و شوق با دوستم (که اسمش مجید کوچولو بود) رفتیم توی کوچه توپ بازی کنیم. حین بازی بودیم که دوستم توپ رو شوت میکنه و میندازش توی یه وانت در حال حرکت!! منم داشتم با گریه دنبال وانته میدویدم!! :( اما رفت که رفت... منم دیگه از اون به بعد با مجید قهر کردم. الآنم ازش خبر ندارم. امیدوارم هرجا هست سلامت باشه :)











.gif)
.gif)