امروز داشتیم با پدرمو یه سری دیگه تو باغ کار میکردیم، وقت ناهار شد، همه بحث دینی و خدا پیغمبر میکردن منم جوگیر شدم گفتم اول نماز بعد غذا، تو ذهنم هم میگفتم اینا مومنن میبینن نماز میخونم شروع نمیکنن به خوردن تا منم برم، اوایل نماز دیدم شروع کردن به خوردن، گفتم اشکال نداره حتما برام گذاشتن کنار، بعدش باز فهمیدم نخیر سهم منم پیش پدرمه و قراره ما با هم غذا بخوریم، دلم خوش شد گفتم بابا پدرمه الانم قبل من شروع کرده خوردن حتما آخرش زود تر از من کنار میکشه، هرجوری بود نماز تموم شد رفتم نشستم سر سفره دیدم بابام نصفشو خورده الانم تا من لقمه میخورم اون سه تا میخوره هر لقمشم سه برابر لقمه های منه، تا نفس آخر تو خوردن غذا همراهی کرد قبل منم کنار نکشید منم تا شب گشنه بودم، (هرکی بحث دین و ایمون کرد گول نخورین، وقت گشنگی پدر هم به بچش رحم نمیکنه، حواستون باشه).????????????
نمایش مطلب شماره 262477
تاریخ انتشار : شهريور 1400
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
8820
بازدید دیروز: 93034
کل بازدید: 533500198
بازدید دیروز: 93034
کل بازدید: 533500198










