دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 258616

تاریخ انتشار : خرداد 1399

یکی از آشناها تعریف می کرد
خونه مادر شوهر بودم
می خواست تشکا رو بذاره بالای کمد قدش نمی رسید
من رفتم یه چهار پایه اوردم ک خودی نشون بدم
یهو صدا پدر شوهر اومد ک گفت الله اکبر الله اکبر بومببب
نگو داشته نماز می خونده
مهرش رو میز بوده و خودشم رو چهارپایه می نشسته
تا سرپا بوده ،من نفهمیدم چهارپایه رو کشیدم بردم  :)
اونم اومده بشینه ،وسط نماز پخش زمین شده ...