دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 258589

تاریخ انتشار : خرداد 1399

من نامزد بودم خانواده شوهرم می خواستن بیان شام خونمون
منم گفتم بذار غذارو من بپزم خودمو نشون بدم
خورش کرفس گذاشتم ،فقط چون مادرم برگ کرفسو خشک می کنه میذاره من اشتباهی برگ ثنا ریختم جای برگ کرفس
شامو که خوردن صف بستن جلو در دستشویی
اولین بارشونم بود ک میومدن خونمون
پدر شوهرم بنده خدا دلشو می گرفت می گفت یهو نمی دونم چیشد ،من که همیشه یبسم اصلا تکون نخوردم فقط یکم دلم پیچ خورد
اما بقیه داغون بودن
دستشویی ماهم تو پذیرایی بود
صدای اسهالشون میومد تو خونه :)))
خلاصه نگم براتون دیگه اوضاعی بود
بعد از گذشت سالها هنوزم تو خانوادشون سوژه هستم...

#just copy