تاریخ انتشار : خرداد 1399
یه شب همه فامیل دور هم جمع بودیم.یکی از حضارم معلم بود و با دانش آموزاش خیلی مهربونه.
بابام بهش گفت اینقد به این بچه ها رو نده سوارت میشن.
بعد گودزیلای مام برگشت گفت عمو چجوری سوارت میشن؟
همه حضار جامه دریدند و نعره زنان به سوی بیابان دویدند











.gif)
.gif)