دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 258313

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1399

آقا من یه دوست دارم که مشکل بد خوابی داره ...
حالا همین دوست من یه شب تا صبح نخوابیده بود و همونجوری اومده بود مدرسه و خوابش میومد ...سرکلاس هی پشت سر هم خمیازه میکشید ..هر یک دقیقه معادل پنج شیش تا خمیازه میکشید ..بازم داشت خمیازه میکشید که....
چشمتون روز بد نبــــــــینه ..دهنش دیگ بسته نشد ...همونجوری مونده بود ..
دیگ خودتون تصور کنین چیشد دیگ .کلاس منفجر شد ..بچه ها میخندیدن ..
این رفیق ما هم یه ریز اشک میریخت ..معلم و بچه ها ..همه افتادیم رو فکش دهنشو ببندیم نشد که نشد ..معلممونم به من که رفیقش بودم گفت ببرش دفتر ..
منم بردمش دفتر تحویلش دادم ...اومدم بیرون از لای در نگاه کردم دیدم ناظم و مدیر دست و پاشون کردن تو دهنش ..وای وای وای آب دهنشم میریخت .....رفتم سر کلاس یکم که گذشت دیدیم یه آمبولانس اومد این رفیقمونو برد بمارستان ....فردای اونروز زنگ دم زدم بهش دیدم باهام قهر کرده میگه دیدم دیروز بهم میخندیدی ..خلاصه منم معذرت خواهی کردم ازش پرسیدم رفتی بیمارستان چیشد ؟؟؟؟
و اونجور که گفت فهمیدم اونجا پرستارا دست و پاشون و کردن دهنشو و بالخره یه جوری این فک لامصبی رو بستن .....

اگه یه ذره خندیدی اون لایکو بزن ....