دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 258273

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1399

روزی مردی میخواست بره از بازار خر فروشان خر بگیره اخه شنیده بدود که شیر خر خیلی قیمتش بالایه
زنش اونو دید گفت کحا با این عجله ؟
مرد گفت میخواهم به بازار خر فروشان بروم تا یک خر بخرم
زنش گفت :بگو ان شا ان لاه
مرد گفت :















ان شا ان لاه!!!!!!!
چیه انتظار داشتی نگه ان شا ان لاه
این دفعه فرق میکنه
خختخخخخخهخهخ


خلاصه مرد ان شا ان لاه رو گفت و راهی شد تا خری بخره !
و قتی رسید دید یه دزدی واستاده داره بهش نگاه میکنه
مرد پرسید تو کی هستی هان؟
دزد گفت من همانم که در حکایت ها من خر تورا میدزدیدم
مرد گفت اما این بار من ان شا ان لاه گفتم!!!!
مرد رفت و خر را خرید خر هرچه منتظر ماند تا یکی بیاید اورا بدزذ اما کسی نیامد خر داشت خسته میشد و با لگد محکمی به کمر مرد کوبید و اوراکشت(نفله کرد)
و ان دزد هم که دید آن خر بی صاحب است آمد و خر را دزدید
خخخخخخخخ
اینگونه داستان به خیر و خوبی تمام شد