دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 257466

تاریخ انتشار : فروردين 1399

اقا دو روز پیش داشتیم از دماوند با قطار کوپه ای با بابام برمیگشتیم تهران !،،، توی کوپه بجز من و بابام دو نفر دیگه هم بودند یک شیخ بسیار خوب و موجه و یک مرد معمولی که بهش میخورد مریض باشه بعد از نیم ساعت یک صدای عجیبی منو متوجه این کرد که این مرد مریضی باد فسق داره و هی تند و تند میگوزید ترررررر بعد از چند ثانیه ترررررر. تررررررر خودمونیم ها جاتون خالی نمیتونستم جولومو بگیرم که نخندم اما نشد و پفففففففف زدم زیر خنده با خندیدن منم روی بابام و روحانی محترم داخل کوپه هم باز شد و باهم کللللی خندیدیم حالا جالب اینجاست که خود اون مرده هم داشت میخندید!!"""""""؟؟!!!!!!