بچه که بودم خیلی شیطون بودم یه بار رفته بودیم خونه ی عمم اینا منم با پسر عمم رفتم تو اتاقش با هم بازی کنیم کنار اتاق دو تا از این تاس های کوچولو افتاده بود منم یه دونه از این تاس ها رو کردم تو دماغم بعد با تموم فشار دادام بیرون
پسر عمم با تعجب پرسید چجوری این کارو کردی منم یه دونه تاس از تاس های گوشه ی اتاق برداشتم بعد به امیر(اسم پسر عممه) گفتم بکن تو دماغت اینم اسکل بود کرد تو دماغش بعد به جای اینکه بهش بگم تاس رو با تموم فشار بده بیرون گفتم تاس رو باتموم فشار
بده تو اینم تاس رو با تموم فشار داد تو
منم دوییدم از اتاق بیرون رفتم پیش عمم بهش گفتم عمه امیر تاس رو کرده تو دماغش هر چقدر بهش گفتم نکن گوش نداد آقا عمم با تموم توانش دویید سمت اتاق امیر نفسش بالا نمی یومد هی نفس نفس میزد اینو برداشتن بردن بیمارستان که تاس رو از دماغش در بیارن از اون روز تا حالا من لو ندادم که کار من بود امیر هم هرچقدرگفت که من بهش گفتم تاس رو بده تو عمم باور نکرد.
بله من یه همچین بچه ی شیطونی بودم
وهم اکنون نیز نو جوان شیطونی هستم.
نمایش مطلب شماره 257326
تاریخ انتشار : فروردين 1399
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
7482
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531553097
بازدید دیروز: 25104
کل بازدید: 531553097










